این حال من ِ بی توست!
همه چیز عادی می شود.گاهی خیلی زود،گاهی خیلی دیر. اما عادی می شود. بی تفاوت می شوی.آرام می شوی،تلخ می شوی،سنگ می شوی! آرزوهایت را که یکی یکی باد با خود می برد،می شوی یک حجم سنگی ِ بی رویا. همین که روزها می گذرند و شادی های کوچک و بزرگت خیلی زود کم رنگ می شوند یعنی تمام شده ای.دیگر نه رویا می بافی نه خاطره بازی می کنی. انتظار باران هم برایت دلپذیر نیست. یادت می رود تو همانی که از صدای آب هیجان زده می شدی و آسمان ابری برایت خود ِ زندگی بود. همه چیز عادی می شود.
روزمره های همیشه،دلخوشی های هیچ! این حال کسی ست که یک روز دلگیر زمستانی، با دست خود ستاره هایش را به باد سپرد...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱:۵۸ ب.ظ توسط شقايق