برای از تو نوشتن هنوز هم دست و دلم می لرزد.هنوز درگیر این حس های دو گانه ای هستم که خودت به من دادی! دلم قرص نیست اما تو که هستی امید دارم.تو که هستی روزهایم رنگ دیگری شده،روشن و سبز.حتی اگر حضورت  کم رنگ باشد،نگاهت بی رمق و دستهایت سرد.من که می دانم دلت مهربان تر از باران است.من که می دانم دست هایت را برای چه از من دریغ می کنی! تو آفتاب منی.دلگیر نمی شوم گاهی اگر بر من نمی تابی.من برای روزی که تمامت بر من بتابد لحظه ها را می شمارم.تو ارزش یک عمر انتظار را داری...