تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون - سبز می مانم





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

توی تنهایی یک دشتِ بزرگ،که مث غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند،آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمِ ولی زخم تبر،نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پرِ پرنده هاس،کندوی پاک دخیل ِ و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ،مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون،به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی،با یه خورجین قدیمی ِقشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب،یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پر غرور،که سرش داره به خورشید می رسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر،که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام،صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت،نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست،با هجوم تبر ِ گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه،توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها،کوبه های بی امون ِ تبره
تبری که دشمن همیشه ی ،این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر ِ پرنده هام،تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام،آخرین ضربه رو محکم تر بزن
"ایرج جنتی عطایی"
----------------------------------------------------------------------------------------------
*یاد من می ماند که جزای سبز بودن و سبز اندیشیدن،که جزای ایران را سبز خواستن،جزای آزادی،وطن پرستی و امید،اسیر دست تبر شدن است.یاد من می ماند که برادران و خواهران من برای اینکه سبز بمانند غرق در سرخ،سفر کردند.یاد من می ماند که که همیشه امید هست حتی اگر تمام لحظه هایمان را رنگ سیاه بزنند و بوی خون و دود ایرانمان را پر کرده باشد.من صدای گلوله هایت را،سنگینی ضربه هایت را و فریاد هایی که گوش آسمان را کر کردند به یاد خواهم داشت سرباز ِ وطن!!!تویی که برای صیانت از خاک وطن تفنگ در دست گرفته ای،توی خیابان های شهر چه می کنی؟!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط شقايق | |