تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387

همه ی روزهای نرفته
 همین امروز است
 همه ی روزهای رفته هم
شب که بیاید
 شب مجبور است
 تمام شکوفه های روشن شبتاب را
 باور کند
حالا آوازی بخوان
می دانم این بادهای گرسنه
از چیدن بی هنگام نی زارها آمده اند
 اما سرت را که بالا بگیری
 یک آسمان مروارید پرکنده آن بالاست
 مهم نیست
 آفتاب غایب باشد
رد پای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه
 یعنی خیلی چیزها
چراغ را بالاتر بگیر

" سید علی صالحی"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:59 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
پنجشنبه بیستم تیر 1387
خدا می داند
 در بود و نبود ما
این راز سر به مهر بی چرا از چیست
از چیست که چراخ شکسته نیز
از کشف بی سوال بوسه
به زانو در آمده است
هی پرده خوان غمگین سهره ها و سوسن ها
در بنماندن این همه رفته را
 در آمدی بیا
 که پروردگار ملائک پرده نشین
 از آموختن آواز علاقه به آدمی
 پشیمان است.

"سید علی صالحی"

----------------------------------------------------------------------------

* می رنجم اما نمی گریانم....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
شنبه دهم فروردین 1387
می رنجم اما محکوم نمی کنم.
می گریم اما نمی گریانم.
من قاضی گریه های کسی نیستم،
از عمق چشم هایشان اگر خبر ندارم.
اگر از رنگ نفس هایشان چیزی نمی دانم.
من حرف باد را نمی شنوم تا باران برایم از خزر می گوید.
بگذار کلاغان روسیاه هر چه دروغ است نثارمان کنند
 من که به تو ایمان دارم.


می رنجم اما نمی گریانم.
می گریم اما محکوم نمی کنم.
من خالق دلتنگی ابر نیستم.

"اهواز - دهم بهار"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیستم اسفند 1386

روز بود یا شب؟

باران می آمد انگار

یا شاید چیزی شبیه برف

با دلشوره ای که به روزهای ابری نمی خورد

چیزی شبیه دغدغه های آخر ِ زمستان

دوشنبه بود، خوب می دانم

با غمی که چشمهایم را تیره کرده بود

نه دستهایم می نوشت

نه واژه هایم روان بود.

چرا؟

هیچ نمی دانم این نقش بی رنگ را چه کسی برایم ترسیم کرده بود؟!

۸۶/۱۲/۱۴- زنجان

---------------------------------------------------------------------------

* چه ساده بهار و پاییزمان یکی می شود.زمستانِ بی باران من چیزی شبیه تابستان شماست!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
یکشنبه هفتم مرداد 1386

آسوده از آواز این و آن
 یعنی جای کوچک دوری هم نیست
 من خودم را بردارم از دست این همه بگریزم برای خودم ؟
فقط سیاره ی سبز بی نامی کنار بید و سکوت و هوا
 همین
من از بگو مگوی این همه باد و
وزیدن بی اجازه ی این همه واژه می ترسم
فقط سیاره ی کوچکی
جایی بیدی بادیه ای
این که انتظار عظیمی از آزادی آدمی نبوده نیست.

"سید علی صالحی " 

-------------------------------------------------------------------------------------------

* " رقص دست نرمت ای تبر به دست / با هجوم تبر گشنه و سخت
     آخرین تصویر تلخ بودته / توی ذهن سبز آخرین درخت
    حالا تو شمارش ثانیه ها/ کوبه های بی امون ِ تبره
   تبری که دشمن همیشه ی / این درخت محکم و تناوره"

** دست خودم نیست.حوصله هیچ چیز را ندارم.نه این مرداد تفتیده ی بی روح را،نه آن درخت انار کوچکی که هر وقت نگاهش می کنم یا نارگل دارد یا انارک.حتی این دریچه ی کوچک رو به آسمان را.دیگر دلم ستاره هم نمی خواهد.فقط دلم باران می خواهد نم نم و زلال و روشن...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386

او كه مي ماند نخواهد رفت

او كه رفته است ، نخواهد رسيد

او كه رسيده است ، پشيمان است.

اين همه از شكستن ِ سكوت

چه عايد آينه شد!؟

رفتن هم حرف عجيبي

شبيه اشتباه ِ آمدن است.

و بگو ...

دايره تا كجاي اين نقطه خواهد گريست؟

" سيد علي صالحي‌"

-----------------------------------------------------------------------------

* سپاسگزارم كه گاه به يادم مي آوري من همان درخت خشكيده ام كه در انتظار باران خواهد مرد...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~