تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

آنقدر لرزید تا یخ بست.آنقدر نخندید تا زرد شد.آنقدر نرفت تا گم شد.آنقدر نگاه کرد تا لال شد.

آنقدر آسمان را تماشا کرد که ستاره شد.اما نه ماه را پیدا کرد نه آفتاب را. مثل یک ستاره سوخته در تاریکی محض ناپدید شد....

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت8:11 قبل از ظهرتوسط شقايق | |