تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

همه ی روزهای نرفته
 همین امروز است
 همه ی روزهای رفته هم
شب که بیاید
 شب مجبور است
 تمام شکوفه های روشن شبتاب را
 باور کند
حالا آوازی بخوان
می دانم این بادهای گرسنه
از چیدن بی هنگام نی زارها آمده اند
 اما سرت را که بالا بگیری
 یک آسمان مروارید پرکنده آن بالاست
 مهم نیست
 آفتاب غایب باشد
رد پای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه
 یعنی خیلی چیزها
چراغ را بالاتر بگیر

" سید علی صالحی"

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت6:59 قبل از ظهرتوسط شقايق | |

... روباه گفت : هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدمها دیگر وقت شناختن هیچ چیز را ندارند.آنها چیزهای ساخته و پرداخته از دکان می خرند، اما چون کاسبی نیست که دوست بفروشد آدمها بی دوست و آشنا مانده اند.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن.

شازده کوچولو پرسید: برای این کار چه باید کرد؟

روباه در جواب گفت: باید صبور بود.تو اول کمی دور از من به این شکل لای علفها می نشینی. من از گوشه چشم به تو نگاه خواهم کرد و تو هیچ حرف نخواهی زد.زبان سرچشمه ی سوء تفاهم است...

 

" شازده کوچولو- آنتوان دوسنت اگزوپری"

------------------------------------------------------------------

 

* واقعاً همه مسئولیت گل خودشون رو قبول می کنن؟

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت10:37 قبل از ظهرتوسط شقايق | |