... بخواب هلیا دیر است. دود دیدگانت را آزار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی ِ کنار خانه ی تو نخواهد گذشت. چشمان ِ تو چه دارد که به شب بگوید؟سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ های نارنج می گذرد پاره می کنند.
شب از من خالی ست هلیا.
" نادر ابراهیمی "
--------------------------------------------------------------------------------
* روانش شاد...