روز بود یا شب؟
باران می آمد انگار
یا شاید چیزی شبیه برف
با دلشوره ای که به روزهای ابری نمی خورد
چیزی شبیه دغدغه های آخر ِ زمستان
دوشنبه بود، خوب می دانم
با غمی که چشمهایم را تیره کرده بود
نه دستهایم می نوشت
نه واژه هایم روان بود.
چرا؟
هیچ نمی دانم این نقش بی رنگ را چه کسی برایم ترسیم کرده بود؟!
۸۶/۱۲/۱۴- زنجان
---------------------------------------------------------------------------
* چه ساده بهار و پاییزمان یکی می شود.زمستانِ بی باران من چیزی شبیه تابستان شماست!