روزی شاید نه چندان متفاوت از سایر روزها.با همان آسمان و زمین. با همان عطر آشنایی که در فضا شناور است. با همان درخت همیشه سبزی که هر روز چشم هایم را پر می کند از بهار. با همان گنجشک هایی که صدایشان مدام در گوشم است. با همان خورشید مهربانی که نگاهش را به ندرت از آسمان شهرم دریغ می کند! با همان بارانی که نمی بارد و دوست داشتم امروز زلالیش را به روزم هدیه می کرد.امروز هم با همان غم همیشگی که کنج دلم جا خوش کرده است.
اما با تمام این همیشگی ها ،امروز روز دیگری ست. روزی که تنها یک روز است و پر می شوی ازحس های متناقض تلخ و شیرین.
چه هوای دلپذیری دارد امروز.چه عطر شقایقی!

