تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.

تو بزرگي مث ِ شب.
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي مث ِ شب.
خود ِ مهتابي تو اصلاً، خود ِ مهتابي تو.
تازه ، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب ِ تنها
بايد
راه ِ  دوري رو بره تا دم  ِ دروازه ي روز
مث ِ شب گود و بزرگي
مث ِ شب.

تازه ، روزم كه بياد تو تميزي مث ِ شبنم
مث ِ صبح.
تو مث ِ مخمل ِ ابري
مث ِ بوي علفي
مث ِ اون ململ ِ مه نازكي :
اون ململ ِ مه
كه رو عطر ِ علفا ، مثل ِ بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون ِ مرگ و حيات.
مث ِ برفايي تو.
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث ِ اون قله ي مغرور و بلندي
كه به ابراي ِ سياهي و به باداي ِ بدي مي خندي ...

من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم مي كنه
ميون جنگلا تاقم مي كنه.

" احمد شاملو "

----------------------------------------------------------------------
* چه باروني ،چه تگرگي! ديروز، پريروز...
** اينجا ونيز است .با خيابانهايي آبي كه مي توان به راحتي با قايق در آنها تردد كرد.چه حاجت به قطار شهري.به نظر شما بهتر نيست بجاي قطار شهري اتوبوس آبي بسازيم!؟هم مخارجش كمتر است هم اينكه احتياجي به ويران كردن يادگارهاي قديمي نيست.
در آينده چقدر جاي شيرهاي چهار شير خالي خواهد بود.  


+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت6:19 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

قمري هاي بي خيال هم فهميده اند

فروردين است ،

اما آشيانه ها را باد خواهد برد.

خيالي نيست!

 

بنفشه هاي كوهي هم فهميده اند

فروردين است،

اما آفتاب تنبل ِ دامنه را باد خواهد برد.

خيالي نيست!

 

سنگريزه هاي كناره رود هم فهميده اند

 فروردين است،

اما سايه روشنان ِ سحري را باد خواهد برد.

خيالي نيست!

 

همه اينها درست

اما بهار ِ سفر كرده ي ما كي بر مي گردد؟

واقعاً خيالي نيست!؟  

" سيد علي صالحي‌"

--------------------------------------------------------------------------------

* سلام و نوروز مبارك  مثل هر سال...


** دوباره بهار .دوباره نوروز دوباره هفت سين ِ سبزه و سيب و سماق و سمنو و سكه و سير و سنجد.
دوباره آب و آيينه و قرآن و ماهي و شمع و گل و شيريني.دوباره بوي تازگي ، بوي نوي زندگي ، بوي عيدي و اسكناس هاي تا نخورده ي خشك.بوي گلهاي شب بو و بنفشه ي باغچه،بوي خوب ِزندگي و احساس غرور از تاريخ كهن و رسم ديرين نيكان و مست از حس زلالي كه توي قلبهايمان جاريست.
 دوباره بوسه بر گونه هاي عزيز پدر و مادر و لمس دستهاي مهربانشان تا عمق قلب ، تا ريز ترين ذرات وجود و لمس ِ با شكوه ترين حس كائنات.
از ته  دل براي همه آرزوي سالي پر از نور و گل و روشني و سبزي  آرزو مي كنم.

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت3:16 بعد از ظهرتوسط شقايق | |