تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون
شنبه پانزدهم مهر 1385

باران که ببارد و بشوید هر آنچه رنگ تیرگی دارد ، و بشوید هر آنچه رنگ دروغ دارد ، هر آنچه رنگ ریا و دورنگی دارد.که با خود ببرد هر آنچه اعتبار صداقت را از بین برده است .باران که ببارد و طراوت سر تا پای زمین را فرا بگیرد ، باران که ببارد و خاکِ خسته ی خشک را سبز کند و رنگی ، باران که ببارد و چشم های من را خیس کند و روشن ، که دست های من را برویاند، که گامهایم را بلغزاند روی پاکی زمین ، که حرفهایم را غزلواره کند ، که قلبم را زلال کند.باران که ببارد و پاییز مهربان و چند رنگ بیاید ، دوباره می شکفم از لابلای همین قطره های زلال ِ مهربان ِ بی منت.

باران که ببارد...

-----------------------------------------------------------------

* دچار حس بدی هستم این روزها.من این روز ها هیچ دوست خیلی خیلی صمیمی و نزدیکی ندارم. هر چند تا هفته ی پیش داشتم.شاید وقتی دیگر درباره اش بنویسم...

** " ابر غفلت پره رگبار غمه / هنوزم قصه ی سیب و آدمه

    واسه جبران شکستن یه دل / قد کهکشون پشیمونی کمه "

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~