چقدر ساده ایم ، چه ساده!
لبخند آمرانه ای کافی ست
تا هر جا و هر کجا
سفره ی یکرنگ دل را
حراج کنیم ، حراج...!
دیدی!؟
دیدی چه ساده از شب و ستاره
سخن گفتیم؟!
دیدی چراغ معرکه تا صبح نپایید!
حالا دیده بیار و
دریا ببار...!
" سید علی صالحی "
---------------------------------------------------------------------------------
* سلام.سلام از یک غایب کوچک...
** خسته ام . خسته و مشغول و کمی عصبانی.اداره ، خونه ، کلاس.اداره ، خونه ، کلاس.و این تسلسل تا بیست و چند سال دیگه ادامه داره.شاید کلاس از این چرخه گاهی حذف بشه اما اداره و خونه ادامه داره.البته اگه من هم ادامه داشته باشم!
*** گاهی خیلی می رنجم از آدمهای اطرافم.مخصوصاً همکارهای محترم.از آدم هایی که چند رو دارند.آنقدر رنگ به رنگ می شوند که یادت می رود از اول چه رنگی بودند! از آدم هایی که وجدانشان نابیناست.از آدم هایی که زبانشان نیش مار است.
چرا به من یاد ندادند گاهی ، فقط گاهی رنگ دیگری باشم؟
**** " سکوت شیشه های شب غمی داره ، ولی خشم تو مشت محکمی داره "
