تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون
شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385

 

چقدر روزها و شب ها آمدند و رفتند. چقدر ستاره شمردیم. چقدر باریدیم.چقدر به آسمان چشم دوختیم.چقدر برای آفتاب آیت الکرسی خواندیم.اما هنوز آن عاشقانه ترین تنهایی دنیا دست نیافتنی می نماید!!!!

چرا بایستم؟چرا راکد بمانم مثل مرداب.ابرها در حرکتند ثانیه ها در شتاب.

من می روم.من سبز می شوم...

-------------------------------------------------------------------------------------

* غصه تو گم تو غزل ٬ این شب ما جاری توست...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
جمعه یکم اردیبهشت 1385

 

برای زیستن شهامت لازم است.یک دانه نترکیده دارای همان ویژگی هایی است که جوانه به هنگام شکستن پوسته اش دارد.با این وجود تنها آنی که پوسته اش را می شکند ، می تواند خود را به درون ماجرای زندگی پرتاب کند.

"جبران خلیل جبران"

--------------------------------------------------------------------------

* من هستم.همین نزدیکی ها.نه بی معرفت شده ام ، نه خسیس ، نه فراموشکار.فقط کمی گرفتارم.همین...

* کسی یه چینی بند زن سراغ نداره؟

*" چه کار به قصه ها داری ، خالی شو از پس پریروز

  در لحظه ای که هست و نیست بر پر پروانه بسوز..."

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~