تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

 

------------------------------------------------------

I should be glad of another death

" T.S .Eliot" 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت8:9 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

 

و برگ باران را خواست.به امید بالیدن ٬ طراوت ٬ زیستن.

برگ از تمام آنچه در آسمان و زمین بود تنها باران را خواست.که درخت شود ٬ که ریشه بدواند در خاک کبود ٬ که سبز بماند ٬ شکوفه دهد ٬ که آشیان گنجشک های بی لانه باشد و یک سایه سار امن.

تمام لحظه ها را انتظار کشید ٬ به آسمان خیره شد و تمام هستی اش را نذر آمدن باران کرد.

انتظار ٬ انتظار ٬ انتظار ...

و اما برگ را حتی کرم ابریشم هم نخواست.نه به امید پرواز ٬ نه بالیدن.حتی به قیمت پروانه نشدن هم برگ را نخواست.

روزی از همین روزها ٬ باد ٬ برگ را با خود می برد.این برگ رنگ پریده ی تنها را...

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت8:32 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

 

هی چاقوی کندِ کهنسال!

زیر بارانِ ابن همه پر

ردِ گلویِ چند پرنده را

پنهان خواهی کرد؟!

تو که تا ابد نمی توانی

تمام کبوترانِ آن همه پاییز را

دست آموز ِ دانه و دلهره کنی!

به آشپزخانه ات برگرد

هنوز چیزهای بسیاری هست...

- به تساوی تقسیم نکرده اند!

"سید علی صالحی"

-----------------------------------------------------------------------------

* ... و ناگهان صدایی دیگر.همین نزدیکی ها.خیلی نزدیک به اداره ات.دوباره اضطراب.دوباره اشک.دوباره آه.دوباره خون ٬ بدن های سوخته.فریادهایی از ته دل.

اینجا اهواز است.اینجا هنوز اهواز است.با بمب هایی که ناگهان و بی خبر منفجر می شوند.با دستهایی که از هر نجاستی کثیف ترند.با چشم هایی که نمی بینند.با گوش هایی که نمی شنوند و قلب هایی که سنگ هستند.اینجا هنوز اهواز است.همان جایی که هشت سال از آسمان و زمین ٬ بمب و موشک و خمپاره بر سرش بارید.باور کنید اینجا هم تکه ای از ایران است.

کوچک بودم اما خوب بخاطر دارم روزهای جنگ را ٬ بمباران را٬سنگرهای سیمانی را ٬آژیر همیشه قرمز را ٬زوزه ی هواپیماهای عراقی را.همه را بخاطر دارم.من فرزند جنگم اما دیگر تحملم تمام شده است.دیگر بس است.این بوی خون ٬ بوی بدن های سوخته ٬ این بوی مرگ در فضای شهر من چه می کند؟مگر ۱۴ سال از جنگ نگذشته است؟

* مردم ِ بی گناه چرا؟؟ بچه های پاک چرا؟؟ با وجدان خود چه می کنید؟

 

+نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت4:53 بعد از ظهرتوسط شقايق | |