تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384

 تمام مزرعه از خوشه هاي گندم پر
 و هيچ دست تمنا 
 دريغ سنبله ها را درو نخواهد كرد.

 
 دروگران همه پيش از درو
 درو شده اند.

" حميد مصدق " 

---------------------------------------------------------------------------

*یه چراغ روشن نشون می ده که شاید کسی پشت پنجره باشه.اما همیشه روشنایی به معنی وجود نور نیست!!! شاید این چراغ روشن می خواد بگه اونی که منتظرش هستی اون قدرها هم منتظر تو نیست.فقط خواسته پنجره اتاقش توی تاریکی یه دریچه ي نور باشه!

*  "فقط کمی، بيشتر کمی زنده تر از خاطره شو
    در غيبت ِ منظره ها، حافظه ی پنجره شو"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384

 همه ي روزهاي نرفته
 همين امروز است
 همه ي روزهاي رفته هم
شب كه بيايد
 شب مجبور است
 تمام شكوفه هاي روشن شبتاب را
 باور كند
 حالا آوازي بخوان
 مي دانم اين بادهاي گرسنه
 از چيدن بي هنگام ني زارها آمده اند
 اما سرت را كه بالا بگيري
 يك آسمان مرواريد پراكنده آن بالاست
 مهم نيست
 آفتاب غايب باشد
 رد پاي كم رنگ همين پرنده تا پشت كوه
 يعني خيلي چيزها
 چراغ را بالاتر بگير...

" سيد علي صالحي" 

--------------------------------------------------------------------------
* حواست نيست.مرور زمان را حس نمي كني.ناگهان مي بيني پرشدي از همه چيز.از هر چه حس متضاد كه در دنيا وجود دارد.از هر چه بوده و تو نديدي و حس نكردي شان.به هر چه نگاه مي كني ردپاي زمان را مي بيني.از چهره خسته پدر و موهايش كه كم كم سفيد مي شوند.از دست هاي مادر،از چروك هاي ريز دور چشمهايش.از خون،قلب،دست ، پا ،چشم با تمام دردهايي كه هديه كرده اند به عزيزترين هايت.

انگار سالهاست نديدي شان.انگار سالهاست دور بوده اي .تو همين جا بودي.همين جا هستي.پس چرا؟ چرا نديدي شان؟خوب است كه عكس هاي قديمي هست.كه بيدارمان كند كه يادمان بياورد چند روز و شب گذشته؟چند هفته ، ماه ، سال؟!؟! 

من كه هيچ وقت به مادرم نگفته ام چقدر دوستش دارم ! من كه هيچ وقت به پدرم نگفته ام مي پرستمش!

چرا بي بهانه نمي بوسم شان؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
جمعه چهارم آذر 1384

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~