تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون





















من و تو ، درخت و بارون

"من باهارم تو زمين،من زمينم تو درخت،من درختم تو باهار"

باز باران بی ترانه...

+نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت12:21 بعد از ظهرتوسط شقايق | |


وای جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق، پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی، نمی دارد روا

آنچه این نامردمان، با جان انسان می کنند

"فریدون مشیری"

-----------------------------------------------------------------------------------

* کاش این باران،غم را و این بیداد سیال در فضای وطنم را بشوید.کاش آنچنان ببارد که تمام این خاکستری منحوس را به سیاهی اعماق دریا رهسپار کند.که دوباره همه جا سبز باشد.سبز روشن ایرانی.کاش باران آنچنان ببارد که این غبار چندین ساله را از ذهن های کور و پوسیده پاک کند. که یادمان بیاید ما فرزندان همان سرزمینی هستیم که پادشاهان عادلش سمبل آزادی و حقوق بشرند.همان سرزمینی که شاعران پارسی گوی شکر شکنش بی نظیرند و در همه جای دنیا محترم.همان سرزمینی که دانشمندان و روشنفکران و هنرمندانش شهره اند.همان سرزمین که هنوز پر است از سنگ و خشت هایی که یادگار فرهنگ و تاریخ کهنی است که کورانِ بی بته می خواهند انکارش کنند.همان سرزمینی که سینه ی مهربانش مامن اقوام با فرهنگیست که حتی به مواهب طبیعی احترام می گذاشتند و مهربانی را می فهمیدند و آزادی را ارج می نهادند و انسانیت، شرافت، دوستی،عشق،آشتی،کردار نیک ،گفتار نیک و پندار نیک را مشق می کردند،آن زمان که خیلی ها متوحش بودند!
کاش باران ببارد.کاش ببارد آنقدر که دوباره بوی مهربانی و آزادی و عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــق فضای مسموم وطنم را پر کند.   

+نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت9:3 قبل از ظهرتوسط شقايق | |

گر تو سبزی سبزم
گر تو شادی شادم
من ز شیرینی تو فرهادم
وطنم ایرانم
عید آن روز مبارک بادم
که تو آبادی و من آزادم.
-------------------------------------------
 یلدا مبارک.

+نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت10:14 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

خداحافظ ای آبی روشن عشق،خداحافظ ای عطر شعر شبانه


-----------------------------------------------------------------------------
* یه روز پاییزیِ بارونی.یه روز قشنگِ پاییزی بارونی که دلت گرفته و با وجود همه ی عشقی که به این آسمونِ ابری و بارونِ نم نمی که روی صورتت می ریزه داری اما به نظرت تمام رنگای دنیا بی رنگ شدن.انگار هیچی نیست که تو رو خوشحال کنه.که نوری رو تو دلت روشن کنه.از همه چیز می ترسی.از هر چی که آینده رو به یادت میاره.از هر چی که تو رو به فکر ببره.بارون می باره اما نه برای تو.نه روی قلب تو.نه روی چشمای تو.بی حوصله تر از اونی که حتی بنویسی...

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت8:46 قبل از ظهرتوسط شقايق | |

به روزی پر طراوت،باد با بوی یاسمنی
با جانم چنین گفت:
-در ازای بوی یاسمن
بوی گلسرخ های تو را بر می چینم
-من گلسرخی ندارم.گلهای باغ من
همه پژمرده اند.
-پس گلبرگ های پژمرده و
برگ های زرد و چشمه ات را با خود می برم.

باد رفت و من گریستم و با خود گفتم:
-با باغی که به دستت دادند چه کردی؟

" آنتونیو ماچادو"، از کتابِ "تو مشغول مردن ات بودی"
----------------------------------------------------------------------------------
* خسته ام از این آسمان که انگار خیال آشتی با شهر مرا ندارد.دلتنگم برای خیلی ها و خیلی چیزها که می دانم امیدی به دیدن یا شنیدنشان ندارم.کلافه ام از این روزهای تکراری ِ بی رنگِ بی رویا.از این همه خاکستری که نرم نرمک پر رنگ می شوند.این روزها همه جا و بر همه کس باران می بارد جز بر من و شهر ِ بی ادعای رنجورم.با آن رگ حیاتی خشکیده اش که روزی نماد سرزندگی و رویش بود.این مهربان کارون...

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

طاقت بیار میشه شنید خندیدن دلخواه رو
تو زنده می مونی رفیق طاقت بیار این راه رو
توفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست
طاقت بیار رفیق ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم می رسیم
دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر
با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار
امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار.


«آهنگ رفیق-سیاوش قمیشی»

لینک دانلود آهنگ

---------------------------------------------------------------------------------------
* خیلی خسته ام.چه هوایی! چه فضایی!چه زمینی! حتی نمی شود راحت نفس کشید.چقدر سختند این روزها که آرام می آیند و تند می روند.چقدر سخت است تحمل این همه درد،این همه سرخ ،این همه باد،این همه سیاه ِ بی پایان! این همه روز ِ بی باران،این همه خورشید خاموش! تلاش می کنم طاقت بیاورم...

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت10:55 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

برای ندا و تمام آنان که دلیرانه از اعتقاد سبزشان به آزادی دفاع می کنند

دست هایت را می بوسم
دستهای سبزت را
صدایت را فریاد می زنم
و پایم را روی جاپای سرخت می گذارم.
تو خود من هستی
خود ما
با همان باورهای سبز
با همان قلب آزادی خواه
و نگاه زلال
اما شجاع دل تر از همه ی من و ماها
آزاده تر از هر ما و من.
حنجره ی به گُل نشسته ات را می بوسم
و برای تمام دلیری زمینی ات
که نثار آسمانیان کردی
اشک می ریزم
بجای تمام کبودی های پیکرت
و گلهای سرخ سینه ات
و استخوان های شکسته ات
واژه می سازم
شعر می سرایم
و به بال کبوتر های سپید هدیه می کنم
روی تک تک ستاره های آسمان
نامت را به یادگار می دوزم
و دانه دانه در خیابان های شهر می کارم
و به حرمت روزهای خرداد خونین
سرخ ترین شقایق را
در راه سبزتان قربانی می کنم.

ستاره سوخته!
تو آخرین رسول آزادی نیستی.
جغدهای شب بدانند
چشم به آبی آسمان،
و دست در سبز درخت،
و همپای موج دریا که باشی
خس و خاشاک
همه رسولان آزادی اند
با آیت الکرسی آفتاب
و ان یکاد باران
و تسبیح درخت
جغدها خوب بدانند...

"سی و یکم خرداد هشتاد و هشت،اهواز"

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت10:23 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

توی تنهایی یک دشتِ بزرگ،که مث غربت شب بی انتهاست
یه درخت تن سیاه سربلند،آخرین درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمِ ولی زخم تبر،نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم
شاخه هاش پر از پرِ پرنده هاس،کندوی پاک دخیل ِ و طلسم
چه پرنده ها که تو جاده ی کوچ،مهمون سفره ی سبز اون شدن
چه مسافرا که زیر چتر اون،به تن خستگیشون تبر زدن
تا یه روز تو اومدی بی خستگی،با یه خورجین قدیمی ِقشنگ
با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب،یه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پر غرور،که سرش داره به خورشید می رسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر،که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صدای سبز خاک سربی ام،صدایی که خنجرش رو به خداست
صدایی که توی بهت شب دشت،نعره ای نیست ولی اوج یک صداست
رقص دست نرمت ای تبر به دست،با هجوم تبر ِ گشنه و سخت
آخرین تصویر تلخ بودنه،توی ذهن سبز آخرین درخت
حالا تو شمارش ثانیه ها،کوبه های بی امون ِ تبره
تبری که دشمن همیشه ی ،این درخت محکم و تناوره
من به فکر خستگی های پر ِ پرنده هام،تو بزن تبر بزن
من به فکر غربت مسافرام،آخرین ضربه رو محکم تر بزن
"ایرج جنتی عطایی"
----------------------------------------------------------------------------------------------
*یاد من می ماند که جزای سبز بودن و سبز اندیشیدن،که جزای ایران را سبز خواستن،جزای آزادی،وطن پرستی و امید،اسیر دست تبر شدن است.یاد من می ماند که برادران و خواهران من برای اینکه سبز بمانند غرق در سرخ،سفر کردند.یاد من می ماند که که همیشه امید هست حتی اگر تمام لحظه هایمان را رنگ سیاه بزنند و بوی خون و دود ایرانمان را پر کرده باشد.من صدای گلوله هایت را،سنگینی ضربه هایت را و فریاد هایی که گوش آسمان را کر کردند به یاد خواهم داشت سرباز ِ وطن!!!تویی که برای صیانت از خاک وطن تفنگ در دست گرفته ای،توی خیابان های شهر چه می کنی؟!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت10:25 بعد از ظهرتوسط شقايق | |

کوه ها لاله زارن،
لاله ها بیدارن،
تو کوه ها دارن گل،گل،گل
آفتابو می کارن
توی کوهستون،دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه ش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره...

من رای می دهم،رای سبز

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط شقايق |

پشت پرده ی شیشه ای چشمانش باران می بارد.صدای باد هم می آید و تمام برگهای سبز از دستهایش جدا شده اند.واژه هایش به لکنت افتاده اند...سیب های سرخ از روی دیوار همسایه پیداست.سیب های تُردِ نمدار.بَه... بوی خاک باران خورده است انگار.
تو می دانی آنجا چه خبر است؟

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت11:43 بعد از ظهرتوسط شقايق | |