تبليغاتX
من و تو ، درخت و بارون
شنبه بیست و نهم تیر 1387
 سربسته باش پیشانی شکسته
 زنهاری که از این خزان خسته می وزد
 چیدن محبوبه های شب را
 تنها به یاد خواهد داد...

" سید علی صالحی "

----------------------------------------------------------------

* بار دیگر چه زود دوباره دیر شد.چه زود هامون با دستهای خالی به سرزمین خورشید سفر کرد.

"خسرو"ی سینمای ایران یادت همچون نگاهت و قلبت و صدای زلالت سبز خواهد ماند. سفر بخیر...

* نامه ی رضا کیانیان به خسرو شکیبایی

* خسرو شکیبایی چرا در نمی‌گذرد؟

* حمید هامون هم رفت

* اشعار سهراب سپهری با صدای خسرو شکیبایی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:31 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
پنجشنبه بیستم تیر 1387
خدا می داند
 در بود و نبود ما
این راز سر به مهر بی چرا از چیست
از چیست که چراخ شکسته نیز
از کشف بی سوال بوسه
به زانو در آمده است
هی پرده خوان غمگین سهره ها و سوسن ها
در بنماندن این همه رفته را
 در آمدی بیا
 که پروردگار ملائک پرده نشین
 از آموختن آواز علاقه به آدمی
 پشیمان است.

"سید علی صالحی"

----------------------------------------------------------------------------

* می رنجم اما نمی گریانم....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:10 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387

 

... بخواب هلیا دیر است. دود دیدگانت را آزار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی ِ کنار خانه ی تو نخواهد گذشت. چشمان ِ تو چه دارد که به شب بگوید؟سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ های نارنج می گذرد پاره می کنند.
شب از من خالی ست هلیا.

" نادر ابراهیمی "

--------------------------------------------------------------------------------

* روانش شاد...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387
 

شیطونه می گه همه ی فرشته ها رو لو بدم

چرا باید وحشت کنم وقتی همه وصلیم به هم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387

Persian Gulf will remain persian

 لطفاً در این پتیشن شرکت کنید.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط شقايق 

~ ~ ~
شنبه دهم فروردین 1387
می رنجم اما محکوم نمی کنم.
می گریم اما نمی گریانم.
من قاضی گریه های کسی نیستم،
از عمق چشم هایشان اگر خبر ندارم.
اگر از رنگ نفس هایشان چیزی نمی دانم.
من حرف باد را نمی شنوم تا باران برایم از خزر می گوید.
بگذار کلاغان روسیاه هر چه دروغ است نثارمان کنند
 من که به تو ایمان دارم.


می رنجم اما نمی گریانم.
می گریم اما محکوم نمی کنم.
من خالق دلتنگی ابر نیستم.

"اهواز - دهم بهار"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیستم اسفند 1386

روز بود یا شب؟

باران می آمد انگار

یا شاید چیزی شبیه برف

با دلشوره ای که به روزهای ابری نمی خورد

چیزی شبیه دغدغه های آخر ِ زمستان

دوشنبه بود، خوب می دانم

با غمی که چشمهایم را تیره کرده بود

نه دستهایم می نوشت

نه واژه هایم روان بود.

چرا؟

هیچ نمی دانم این نقش بی رنگ را چه کسی برایم ترسیم کرده بود؟!

۸۶/۱۲/۱۴- زنجان

---------------------------------------------------------------------------

* چه ساده بهار و پاییزمان یکی می شود.زمستانِ بی باران من چیزی شبیه تابستان شماست!

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

روزی شاید نه چندان متفاوت از سایر روزها.با همان آسمان و زمین. با همان عطر آشنایی که در فضا شناور است. با همان درخت همیشه سبزی که هر روز چشم هایم را پر می کند از بهار. با همان گنجشک هایی که صدایشان مدام در گوشم است. با همان خورشید مهربانی که نگاهش را به ندرت از آسمان شهرم دریغ می کند! با همان بارانی که نمی بارد و دوست داشتم امروز زلالیش را به روزم هدیه می کرد.امروز هم با همان غم همیشگی که کنج دلم جا خوش کرده است.

اما با تمام این همیشگی ها ،امروز روز دیگری ست. روزی که تنها یک روز است و پر می شوی ازحس های متناقض تلخ و شیرین.

چه هوای دلپذیری دارد امروز.چه عطر شقایقی!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
 

ما تمام عمر خواب بودیم و نمی دانستیم ،

آنگاه که بیدار شدیم دوباره شب بود!

----------------------------------------------------------------

* دعا کنیم برای تمام آنهایی که دردمندند ، که غصه دارند ، که عزیز ترین هایشان یا نیستند یا سلامتی شان را از دست داده اند. برای آنها که دیگر نیستند ولی عکس ها و خاطراتشان که جای پایشان که عطر نفس هایشان تا ابد جاریست.
دعا کنیم که هیچ چشمی بی نور نشود ، که هیچ قلبی دست از تپیدن نکشد، که هیچ نفسی راه برگشت را گم نکند ، که هیچ پایی افتان و خیزان و هیچ دستی بی حرکت نشود. دعا کنیم غصه راه خانه هایمان و خانه هایتان را پیدا نکند، تا هر چه اشک در چشم ها می لغزد تنها برای شادمانی باشد.  

** دلتنگم و غمگین.چگونه به دوستی که خواهر ۲۷ ساله اش فوت کرده باید تسلیت گفت؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~
چهارشنبه دوازدهم دی 1386

«اوایل کوچک بود. یعنی من اینطور فکر می کردم. اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد.آن قدر بزرگ که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد. حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود ، می ترسم. از چیزهایی که برای نگاه کردن شان - بس که بزرگ اند - باید فاصله بگیرم ، می ترسم. از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم و یا در دوستت دارم خلاصه اش کنم ، به شدت ترسیده ام. از حقارت خودم لج ام گرفته است.از ناتوانی و کوچکی روح ام. فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند.
فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند.امانماند. به سرعت بزرگ شد. از لای انگشتان من لغزید و گریخت.»

" از کتاب : حکایت عشقی بی قاف،بی شین ، بی نقطه - مصطفی مستور "  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط شقايق  | 

~ ~ ~